مير سيد محمد علوى عاملى

7

لطائف غيبيه ( آيات العقائد ) ( فارسى )

داشته باشد جايز كه ارادهء او تعلق بردّ آن سحر ساحر نگيرد . و امّا سبب آنكه اثبات نبوّت نبى موقوف است بر اينكه اصلح بر خدا واجب است : آنست كه اگر اصلح به حال بندگان بر خدا واجب نباشد ، ردّ عمل ساحران واجب نخواهد بود ، چه فساد او گمراه گردانيدن مردمانست و قبح آن در مرتبه‌ايست كه اصلح بر او واجب بود و هرگاه اصلح بر او واجب نباشد ردّ سحر ساحر واجب نخواهد بود . و ازينجا ظاهر گرديد كه چون اشاعره قايل بوجوب اصلح بر حق تعالى نيستند بلكه حسن و قبح اشياء را عقلى نميدانند ، اثبات نبوّت نبى بطريق ايشان ممكن نخواهد بود . و امّا حكمايى كه قائل بقدم عالم‌اند و بارى تعالى را فاعل موجب ميدانند ، گمان امام فخر رازى كه شارح قديم اشارات است آنست كه اثبات نبوّت بر ايشان نميتوان كرد ، زيرا كه اثبات آن بمعجزات و دلالت معجزات بر صدق نبوّت انبيا مبنى بر تصديق به اين امور است كه از جملهء آنها قدرت و علم او بجميع جزئيات است و حال آنكه حكما قائل به آن نيستند . و حقّ آنست كه اين ايراد بر حكما بغايت ناصواب بلكه از قبيل رمى السهام فى جنح الظلام است ، چه ظاهر است كه حكمائى كه قايل بقدم عالم‌اند ، صدور عالم را از حضرت بارى تعالى بدون قدرت و شعور او نميدانند ، اگر چه ارادهء او را در ازل متعلق ببعض موجودات مانند عقول و سماويّات دانند ، و بالجمله هرگاه صدور اثر از مؤثّر بشعور و ارادهء او باشد ، پس آن مؤثّر فاعل مختار خواهد بود خواه اثرش حادث و خواه قديم باشد و هرگاه صدور اثر از مؤثر ، بىشعور و ارادهء او باشد ، پس آن مؤثّر موجب خواهد بود نه مختار ، اگر چه اثرش حادث بود . پس نزاع ميانه حكما و متكلمين در ايجاب و اختيار به دو چيز است : اوّل